تبليغاتX
سوز شمع
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
 

سلام سلام صدتا سلام

چون این اولین پست من در سال ۱۳۸۸ می باشد:

سال نو مبارک

روی گل همه عزیزان (مونث) رو می بوسم و سال نوتون رو تبریک میگم !

خوب برادرا ناراحت نشین سال نو رو به شما هم تبریک میگم با این تفاوت که روی گلتون رو به جهت مسایل اخلاقی نمی تونم ببوسم !!!!

(اگه بعضی جاها غلط املایی داشتم ببخشید نمیدونم این کی بورد چرا با مشت و لگد کار میکنه و تا نکوبم تو سر کی بورد حروف رو تایپ نمیکنه خودتون یه جوری لطف کرده و به خودتون زحمت بدین بخونین )

به دوست گلمون برادر ام ار جی  قول دادم اتفاقات سال ۸۷ رو دسته بندی کنم و یه خلاصه بنویسم!

گفته بودم ۸۷ بدترین سال عمر من بود ! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (یه کوچولو شخصیه نمیشه بگم ببخشید...)

نوروزشو که طبق معمول مسافرت بودیم بعدش هم تا خرداد اتفاق خاصی نیفتاد امتحانات دانشگاه شروع شدو با هر مصیبتی که بود شب امتحان درسارو خوندیم و طبق معمول ۴ ترم گذشتش تاپ استیودنت (چیه اونجوری نگا میکنی نمیشه من باکلاس صحبت کنم؟ همون شاگرد اول خودمونه) شدم!!

تابستونش روهم دو تا کلاس گرفتم و شروع به تدریس انگلیسی و کامپوتر کردم !

پاییز هم تنها اتفاق خاصی که افتاد نامزدی دوستم نغمه بود که تو باکلاس ترین تالارشهر جشن گرفته بودن! منم دعوت داشتم رفتم و کلی خوش گذشت !

زمستون شد ...

بهمن ماه شد ...

امتحانات تموم شد بازم شاگرد اول شدم !!!!

تولدم شد       ( ۲۴ بهمن )

همه تبریک گفتن و کلی کادو گرفتم !!! اینم گفته باشم که رها کادو نخریدااااااااااااااااااااااا!!!! (بذار بیاد بخونه تا بدونه  تا آخر عمر نمی بخشمش ...  امسال باید ۲ تا کادوبخره شاید ببخشمش !!!!

البته تبریک گفتااااااااا

بعد ترم جدید ثبت نام کردیم و ۲۱۰ هزار تومن به حساب دانشگاه واریز کردم !!! (حیفه اون پولای خوشگلم که ریختم به حساب دانشگاه !!!! فکر کن چند تا مانتوو روسری میتونستم بخرم !!!! ) پولامونو بدیم درس بخونیم فارغ التحصیل بشیم بعدش هیچ جایی هم استخدام نشیم بشینیم تو خونه آبگوشت بپزیم و جورابای شوهرو بشوریم (خواب دیده خیر باشه از این خبرا نیست خودش باید جوراباشو بشوره )

خلاصه ۳۲ هزار تومن هم کتابا خرج رو دستم گذاشت (حالا کی قراره این کتابا رو بخونه خدا داند ! هرکدوم  ۳۰۰-۴۰۰ صفحه !!!!!!!!!!!!!!)

....... ببخشید یه کم برگردیم عقب ..... آبان ماه دوستم زهره مامان شد یه پسر خوشگل و بانمک و کاکل زری به اسم علی ...

عمه ها هم که همیشه مایه افسردگی هستن ... تا قضیه رو به عمه جونم گفتم میگه : خاک برسرت دوستت بچه دار هم شد تو هنوز یه شوهر نتونستی گیر بیاری!!!!!!!!!!!

من که تا خانم دکتر نشم نمیخوام ازدواج کنم !!! (نه اینکه رشته ام پزشکیه  همه میدونید که مترجمی انگلیسی میخونم !!! )

الان برگردیم به اسفندماه خودمون ...

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد

رفتیم خرید عید و بازم پولای خوشگلم رو خرج کردم  !  ۶۰-۷۰ هزار تومن یه مانتو .!!!!!!!!!!!!!! چه خبره مگه ترجیح میدم مانتو قدیمیه رو بپوشم !!! (به نظرتون من چرا اینقد خسیسم هستم و دلم نمیاد پول خرج کنم ؟؟؟؟ تازه پولای باباجون رو میخوام خرج  کنم نه پولای خودمو ...)

۴ شنبه آخر سال هم که هیچی !!! بمب هسته ای نداشتیم اصلا خوش نگذشت !!! ساعت ۸ که شد آتیشو خاموش کردیم اومدیم نشستیم جومونگو نگا کردیم !!!!

دی وی دی هاشو نگا نکردیم آخه کی حوصله داری زیرنویس هاشو بخونه !!!!

می دونستید م ا ه و ا ر ه هم داره جومونگو پخش میکنه؟؟؟ خیلی جاها موضوع فرق میکنه !! (جهت رعایت مسایل اخلاقی وارد جزئیات نمیشم )

عید رو هم مشهد بودیم خیلی خوش گذشت جاتون خالی!! از ارومیه تا مشهد اگه از شمال بریم ۱۸۰۰ کیلومتر راهه !!!

میدونید بامزه ترین قسمت سفر کجابود ؟!!! وقتی توشهرها شمال میدیدیم نوشتن :

"" مقدم مسافرین نوروزی محترم را با رعایت شئونات اسلامی گرامی میداریم ""

یکی دو روزی  رامسر موندیم .

کنار دریا که رفته بودیم با رویا (خواهرم) چندتا عکس تایتانیکی گرفتیم (همون ژستی که رو عرشه گرفته بودن ! یادتونه؟ یا سنتون قد نمیده !!!) عکسا  خیلی قشنگ از آب دراومدن !

شنبه ۱۵ فروردین رویا دانشگاه کلاس داشت  (دانشگاه شیراز صنایع شیمیایی میخونه) به همین دلیل مجبور شدیم سیزده روهم بریم تبریز تا رویا رو برسونیم ترمینال ! ببخشید پایانه !!!

(می پرسید چرا تبریز؟  از ارومیه مستقیما واسه شیراز اتوبوس موجود نمی باشد ! اصفهان اتوبوس عوض میشه)

فقط به خاطر جومونگ ۲۲۰ تومن دادیم یه تلویزیون ال سی دی واسه ماشین خریدیم تا تو جاده بتونیم سریالمونو ببینیم !!!!!!!!!!!!

اینم از اتفاقات سال ۸۷ !! حتما میگیداینا که همش خوب بودن پس چرا میگیم سال بدی بود؟!!!!!!

خوب گفتم که اتفاقات بدش شخصی بودن!!!!!

ولی اونایی که زیاد شخصی نیست مثلا :

۹ نفر از فامیلای دور ونزدیک فوت کردن!!!!! (خوب شد ۸۷ تموم شد وگرنه نسل ما منقرض می شد!)

 

فدات میشم تو روزای فرد و زوج

علی جون شارمیتا نه و پارمیدا

.

.

.

چیه داشتم پارمیدارو گوش میکردم یه کم قدیمی شده ولی خوب آهنگو دوست دارم  !!!!

دیگه چی از قلم افتاده که براتون تعریف نکردم ....

آهان ... سه شنبه پیش زهره واسه ناهار مهمون دعوتم کرده بود (البته مینا و نغمه هم دعوت بودن) مینا نامزدش از شهرستان اومد نتونست بیاد

کلی بهمون خوش گذشت. عکسای نامزدی نغمه رو نشستیم نگاکردیم  انصافا عروس ناز و خوشگلی شده بود !!!

امروز دانشگاه اصول و روش تحقیق داشتیم (چه درس مزخرفی فقط به خاطر استادش میریم سر کلاس)

وارد کلاس که شدم طبق معمول سلام و حوالپرسی گرمی با همکلاسیام داشتم

یه فیس (چهره) جدید به چشمم خورد !!! به رها گفتم این پسره که نه دختره همکلاسیمونه ؟!!!!

نه اینکه ابروهاشو خیلی بهتر از یه دختر اصلاح کرده بود !!! فقط خط چشم و رژ لبش کم بود !!!!

دکمه های پیرهنش همکه تا ناف باز بود !!!!!!!!!! یکی نیست بگه : ای غرب زده ای تهاجم فرهنگی این چه وضعه دانشگاه اومدنه ؟ مثلا اینجا یه محیط فرهنگی آموزشیه !!!!!!!!!۱

جا نبود منو رها یه ردیف جلوتر از پسره نشستیم !!!! جالب اینجا بود که هیچ کدوم از پسرای همکلاسی نیومده بودن سر کلاس به قول ام ار جی همشون تو حیاط دانشگاه مشغول تماشای مناظر طبیعی متحرک بودن !!!!

پسره از ما می پرسه :  ببخشید کلاس مختلط نیست؟ چرا همش دخترا سرکلاس نشستن!؟

رها گفت : اشکالی داره ؟

- کلاس مختلطه ولی جنتلمن هامون حیاط تشریف دارن!

استادمون یه دختر ۲۷-۲۸ سالس !این پسره که بعدا فهمیدیم اسمش ......... اسمش یادم  رفت ! فکر کنم مهدی گفت ! حالا هر چی همون مهدی میگم

فقط با سوالات شخصی گیر داده بود به استاد !!! چندسالته چطوری استخدام شدی و اینجور سوالا !!!

آخرش هم پرسید ببخشید شما ازدواج کردید یا نه  (آخه بچه جون به تو چه ربطی داره تو درستو گوش بده !!!) از این برخورداش حدس زدم باید ورودی باشه نهایتش ترم دو میتونست باشه !!!

بعدا حدسم درست از آب دراومد در جریان بحثهای بی ربط و خارج از موضوع درس متوجه شدیم آقا ترم دومیه !!!!! تا گفت ورودی ۸۷ هست همه برگشتن نگاش کردن استاد پرسید چطوری تونست درسی رو که واسه ترم ۶ هست انتخاب کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهدی میگه : همینجوری انتخاب کردم دیگه !!!!!

رها پرسید : زبانشناسی و نگارش و پیش نیاز ها رو مگه پاس کردی؟

میگه : نه ! مگه لازم پیش نیاز پاس کنم ؟؟؟

عجب شاهکار آفرینشی بود !!! تازه کلی هم افاده میاد که قبلادانشگاه سما مهندسی نمیدونم چی چی تموم کرده !!!!!

من موندم چه جوری فارغ التحصیل شد درحالیکه نمی دونه برای گرفتن درسی باید پیش نیازهاشو پاس کنه!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه منو رها لطف کرده راهنماییش کردیمو گفتیم که این درس و بقیه درسا که پیشنیازهاشو رعایت نکرده خود به خود قبل از امتحان براش حذف میشه برهپیش کارشناس تا مشکلشو حل کنه ! ولی تا نیم ساعت بعد از کلاس واسه کل بچه جوک شده بود !!!!

بعد از کلاس ناهارمونو نوش جان کردیم و درحال حاضر هم که در خدمت شما هستم!

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو  چقد حرف زدم !!! شما چه صبر و حوصله داشتید که نشستید خوندید !!!!! (البته از کجامعلوم که خوندید !!!)

دل تو که دل نیست ایستگاه اتوبوسه !!!! باز داشتم موزیک گوش میکردم !!! برم دنبال گرفتاریهام !! فردا ۴تا ۸ کلاس دارم برم یه نگاهی به کتابا بندازم سر کلاس بلبل زبون باشم!

تا یادم نرفته مریم جون دختر منتظر اومده بودم به وبلاگت سر بزنم هر چی رفرش کردم نیاورد مینوشت وبلاگی ب این آدرس ثبت نشده !!!!!

بای بای

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/22ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

سلام دوستای گلم

!!!!!!!¤¤٪٪٪¤¤!!!!!!!  سایه بازگشت   !!!!!!!!¤¤٪٪٪¤¤!!!!!! 

دوستای گلم

نمی دونید چقد ذوق کردم وقتی بعد از مدتها اومدم و دیدم که منو تنها نذاشتید !!!! بابت ۱۱۶ تا نظر خصوصی هم که گذاشته بودید ممنونم !!!!

دوست گلم که گفتی نگران من هستی نکنه تصادف کردم زبونم لال به اون دنیا رفتم : گل من نگران نباش !!! مگه نمیدونی بادمجون بم آفت نداره !!!!

من در کمال سلامتی به دنیای مجازی اینترنت برگشتم !!!! (البته اگه سرماخوردگی رو در نظر نگیریم)

راستش بعد از فیش تلفن خونه  فیش موبایلم هم اومد !!! (حالا خر بیار و باقالی بارش کن)!!!

پدرجون هم بعد از اینکه یه نگاهی به مبلغ فیش انداخت یه نگاهی هم به من انداخت !!! و گفت:

" آخه من نمیدونم تو با کی این همه صحبت می کنی؟؟؟ ۴ تا دوست که بیشتر نداری ؟ (منظورش رها و الهام و ساناز و شادی بود) به اونا هم که سالی یه بار اس ام اس میزنی !!!! "

راستش منم نمیدونم چرا فیشم اینقد زیااااااااااااااااااد شده بود!!!!!

خلاصه منم یه کوچولو مظلوم بازی در آوردم ولی اصلا فایده ای نداشت !! بابام گفت برای پرداخت فیش باید خودمپول توجیبیهامو جمع کنم ! منم حرفی نزدمو گفتم باشه !

حالا این مامان بابای گل من پول توجیبی های منو نصف کردن !!! آخه این انصافه حالاکه من لازم دارم نصف پول که همیشه بهم میدادن رو بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خط تلفن اتاقم که قطع بود فیش موبایل روهم ولخرجی هام نذاشت پرداخت کنم اونم قطع شد خواهرم از شیراز به مبلغ دوهزار تومان یه سیم کارت اعتباری ایرانسل برای تولدم واسم خرید

آخ آخ آخ داشت یادم میرفت :

۲۴ بهمن تولدم بود !!!! (هیچ کدومتون یادتون نبود تبریک نگفتید اینبار یادتون نره تبریک بگید)

تولد تولد تولدم مبارک

پیام بازرگانی تموم شد. ادامه داستان :

خلاصه ماهم ه جمع ایرانسل داران افزوده شدیم !!!

آخه این چه زندگیه که من دارم!!! اس ام اس هام نمیره زنگ میزنن در دسترس نیستم !!!!

چرا شرکت ایرانسل یه فکری به حال کیفیت خدماتش نمیکنه فقط بلدن پولهای مارو بالا بکش هر دقیقه ۱۰۰ و خورده ای تومن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از این حرفا که بگذریم دوسه روز پیش آقای احمدی نژاد اومده بود ارومیه !!!! (با ایشون کاری ندارم ادامه قضیه رو بخون)

اداره تاکسیرانی هم یه پوستر داده بود کل تاکسی های شهر چسبده بودن به شیشه ماشینشون!!!!!!!!!!!!!

چه ربطی داشت ؟

معلومه دیگه !!!!

اون پوستر رو من طراح کرده بودم !! 

به محض اینکه پولشو بگیرم میبرم فیش موبایلم و فیش تلفن خونه رو پرداخت میکنم !!!

الان دیگه باید برم وگرنه مجبورم تمام پولهایی که جمع کردم رو بدم به صاحب کافی نت !!!!!

قربون همتون برم قول میدم این هفته به همتون سر بزنم !!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/17ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط سایه - رها  | 

سلام

دوستای گلم

خویید؟

میدونید الان کجام ؟

تو کافی نت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما میپرسید چرا کافی نت ؟

خب معلومه دیگه

۵۵ تومن فیش تلفن اتاقم اومده (همش هزینه اینترنته! ) آخه اون خط تلفن مورد مصرفش فقط کانکت شدنه !!!!

بابا جونم هم به خاطر اینکه تنبیه ام کرده باشه فیش رو پرداخت نکرد که خط یکطرفه بشه تا شاید فرجی بشه و من از این بلای خانمام سوز اعتیاد به اینترنت نجات پیدا کنم !!!

اگه نتونستم به بعضی از دوستان که نظر داده بودن سر بزنم عذر می خوام و اظهار شرمندگی میکنم ! آخه الان دیرم شده زودی باید برم خونه ! اگه دیر کنم ممکنه از خونه بندازنم بیرون ! 

شنبه صبح ایشالا میام یکی یکی به همتون سر میزنم ! قربون همتون برم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

df

دل پر دردیمه یا رب گئنه ده غم گلدی

موسم شور و نوا موسم ماتم گلدی

چکیلوب کعبه کیمین عالم امکانه قره

ور خبر شیعه لره ماه محرم گلدی !

 d

 

شمع از سوختنش پروا نیست

که در این سوختن او تنها نیست !

ds

 

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين(ع)
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب(س)
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه(س)
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس(ع)


محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه سنگيني مي كند و اشك ها در چشم حلقه مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود.

كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب(س) مي آموختیم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد.

 

كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين(ع) مي آموختیم

و كمي هم از وفاداري ابوالفضل(ع)

abbas

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

 

سلام

امروز مطلب ندارم با چند تا عکس آپ کردم !!!!! (البته رها جون لطف کردن یه مطلبی نوشتن دادن به من ولی اونو گذاشتم برای دقعه بعد تا مطالب همشون تو یه ریتم نباشن !!!)

این از شکار لحظه ها :::::

 آخرین متدهای نیمرو پختن :

ds

 

اینم جدیدترین طرح اتومبیل :

ffd

اینم بدبختی های دانشجویان محترم :

اینم ایستگاه اتوبوس هندوانه ای  : (نوآوری و ابتکارو میبینید؟)

فکر میکنید یه دختر خانم گل داخل ماشینش رو چه جوری تزئین میکنه؟؟؟

.

.

خوب معلومه دیگه ! اینجوری :

sd

اینم آینده منه پس از مرگ !!!

dgfdg

اینم هندونه !!!! به رها قول داده بودم عکسو بذارم بیاد ببینه !!!

.

.

مردم چقد هنرمندن!!!

fds

این پست رو هم با اجازتون با خنده و طنز تموم کنیم !

شعر طنزه

زن گرفتم شدم اي دوست بدام زن اسير من گرفتم تو نگير

چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير من گرفتم تو نگير

بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير ياد آن روز بخير

زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير من گرفتم تو نگير

ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجير من گرفتم تو نگير

بودم آن روز من از طايفه درد كشان بودم از جمعشان

خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير من گرفتم تو نگير

اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم بستر راحت و نرم زن مگير

ار نه شود خوابگهت لاي حصير من گرفتم تو نگير

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم مستحق لگدم

چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير من گرفتم تو نگير

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام خر همسر شده ام

مي دهد يونجه به من جاي پنير من گرفتم تو نگير

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

همه چیز را زیبا و خاطره انگیز تصور می کرد.

سفره عقدی زیبا ، لباسی شیک و زیبا ، مهمان های دور و نزدیک و غریبه و آشنا و ...

همه چیز همان طوری بود که او پیش بینی کرده بود اما  ...

اما انگار یک چیز غیرعادی بود !!!!!

اما چه چیزی؟؟؟؟؟؟

به شیرینی ها و میوه ها که مادر به طرز مرتبی چیده بود نگاه کرد ! به مهمان ها که تقریبا همه را می شناخت !!و از فامیل عروس و داماد بودند نظری انداخت !!

د رآنها نیز چیز متفاوتی احساس نمی کرد !

پس چرا فکر می کرد یک چیز غیر عادی وجود دارد و ... که ناگهان متوجه آن چیز غیر عادی شد !

چرا هیچ کس نمی خندید ؟

چرا همه اشک می ریختند؟

چرا لباس های مهمان ها رنگی و مخصوص جشن و شادی نیست و چرا همه مشکی پوشیده اند؟

که یک مرتبه همه چیز را پس از چهار روز فراموشی به یاد آورد !

از همان لحظه ای که همراه شاهین نامزدش داشتند از آرایشگاه راهی مجلس عروسی می شدند ناگهان راننده ای به سمت چپ منحرف شد ... شاهین فریاد کشید و سر عروس به شیشه خورد !

دختر جوان به عکس شاهین که نوار سیاه بالایش بود نگاهی کرد و گریست !!!

 

نوشته : رها

 

* بی زحمت علاوه بر نظراتتون نتیجه اخلاقی که از این نوشته گرفتید رو هم بنویسید !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

سلام دوستاي گلم  !!!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آب و هوای شهرتون چطوره ؟ گرم و آفتابی ؟از گرما دارین هلاک میشین؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir   ما که اینجا داریم یخ میزنیم!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چندتا از دوستان پرسيده بودن بالاخره سرانجام اين لكچر من چي شد !!!!!!

(چيه تو هم كنجكاو شدي ؟؟؟؟‌ )

خوب همونطور كه ميدونيد قرار بود دوهفته پيش لكچر بدم اما اون هفته  به من نوبت نرسيد !‌  آخرين نفر رها رفت لكچرش رو كه در مورد generations and their characters بود رو ارائه داد !‌ بعد از رها نوبت من بود !!!!! (آخه اينم شانسه كه من دارم ؟!!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبه رها نوبت ميرسه به من نه !!!!‌)‌ خلاصه من موندم واسه هفته بعدش !!! هفته بعدش هم حاضر و آماده و با كلي اعتماد به نفس رفتم دانشگاه !!! براي اولين بار من رفتم سر كلاس و استاد نيومد !!!!‌

(آخه تا حالا سابقه نداشت من برم سر كلاس و استاد نياد !!!‌ هر وقت من نميرفتم استاد هم نميومد !!!!‌ )‌

خلاصه موند واسه دوشنبه هفته گذشته !!!‌ و من نفر اول بودم !!‌

حالا نشستيم سر كلاس تا استاد تشريف بيارن !!!چندتا از دوستامو هم كه رشته شون اصلا ربطي به زبان نداشت رو هم دعوت كرده بودم اونا هم اومده بودن ! وقتي رسيدم سر كلاس ديدم نسيم رفته يه چيزايي مربوط به لكچرش رو رو وايت برد نوشته ! گفتم ديوار كوتاه تر از ديوار ما كه روي كره زمين وجود نداره !‌ايرادي نداره نفر دوم من ميرم !!!‌استاد كه اومد ديديم 2 تا از دانشجوهاي دختر بيان شفاهي 2 همراهشن ! ‌(ما بيان شفاهي 1 هستيم ) خلاصه اون دو تا قرار شد اول لكچر بدن !!!! (من هي بگم شانس ندارم شما قبول نكنيد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir!!!!!!!)‌

اون دو تا دختر هم كه واقعا مايه شرمساري بودن !!!!‌ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبا اون طرز لكچر دادنش واقعا آبروي همه دخترا رو برد !!!!‌ 20 بار خندش گرفت و دست و پاشو گم مي كرد و .....  خلاصه افتضاح بود !!!!!‌

بعداز اون دو تا نسيم رفت !!!‌ اعتماد به نفسش منو كشته بود  !!!!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir عالي بود !!!!‌ چشم تمام حسودا كور شد !!!‌

بعدش تا من بند و بساطمو جمع و جور كنم برم پاي تخته ،‌ يكي از پسرا پريد وسط و شروع كرد به حرف زدن !!!!‌

قيافه من اون لحظه ديدني بود !!!!‌ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خلاصه اون گل پسر كاكل زريخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir هم لكچرش رو در مورد limitation for children  ارائه داد !‌ منم كه اعصابم از دستش خورد بود حسابي باهاش بحث راه انداختم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irو كلي به بيچاره گير دادم و هر چي مي گفت يه جوابي براش پيدا مي كردم !‌ آخرش استاد گفت خيلي خوب كافيه ميتونيد بشينيد !!!!  خلاصه اون آقا (همكلاسيمه ولي اسمش رو نميدونم چيه !!!‌)‌ هم رفت نشست و اين دفعه من زودي پريدم وسط و موضوعم رو رو وايت برد نوشتم !!!‌ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irSATANISM or DARK WORLD  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

وقتي برگشتم طرف بچه ها ديدم همشون چهار چشمي نشستن منتظرن من شروع كنم !‌  منم گلويي صاف كردم و لكچرم رو با يه سوال از كلاس شروع كردم !!‌

اولش يه كوچولو استرس داشتم !!!!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir (آخه منو چه به استرس ؟؟؟ من وقتي داشتم كنكور ميدادم كوچكترين اضطرابي نداشتم اينجا نميدونم چرا اينجوري شد !!!‌)‌

احساس مي كردم صدام داره ميلرزه ! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irولي بعد از كلاس وقتي از رها و بقيه دوستام پرسيدم گفتن اصلا اينطور نبوده !!! و با اعتماد به نفس كامل به نظر ميومدم !!!!‌خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اما يك دقيقه بعد كامل احساس راحتي مي كردم و اصلا از اضطراب اثري نمونده بود !!!!!!

خلاصه اينكه وقتي در مورد ظاهر و قيافه شيطان پرستا داشتم حرف ميزدم وچند تا عكس از اونا رو نشون بچه ها دادم ديدم همشون چشاشون از حدقه زده بيرون !!!‌

اون كاكل زري هم خواست انتقامشو از من بگيره و حالا اون بود كه گير داده بود و سوال پيچم مي كرد !!!‌ گير داده بود در مورد گروه بلك متال صحبت كن !!!‌منم قضيه خودكشي خوانندشونو براشون تعريف كردم !!!‌ (میدونید که با شات گان یه تیر وسط پیشونیش زد و خلاص شد !)خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بد تر از اون كاكل زري اين فراز بود كه گير داده بود ! اسم سه تا از گروه هاي شيطان پرست يادم رفت بود فراز هم گير داده نام ببرشون !!!! اون لحظه دلم میخواست یه تیر تو مغزش خالی کنم ! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

منم كه عمرا در مقابل پسر جماعت كم نميارم !!!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir‌ طوري بحث رو پيچوندم كه بيچاره يادش رفت چي پرسيده بود !!!!‌خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آخر سر هم آدرس چند سايت و وبلاگ رو كه در مورد شيطان پرستي مطلب نوشتن رو رو وايت برد نوشتم !‌ استاد ميگه دختر اين چيه نوشتي؟ فردا اين بچه هاي بي ظرفيت مي رن شيطان پرست ميشن بيچاره مي شيم !!!‌خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خلاصه اينكه لكچرم رو با موفقيت ارائه دادم و نمره كامل رو گرفتم !!!!‌خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تازه وقتی تموم شد بچه ها تشویقم کردن !!! خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونش نرسيد !!!‌ 

 

 

پ.ن :

۲۹ آذر تولد دوست گلمون MRG هست : بهش تبریک میگیم ::::

تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی !
(بقیه اش هم یادم نیست !!!! )
happy birthday to u

 

راستی اینم هندونه شب یلدا :

هندونه

عمرتون صد شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

سلام دوستای گلم !

بس که نق زدم گفتم رها جدیدا اصلا همکاری نمیکنه رها هم بالاخره یه مطلب توپ !!!!!!!!!!! نوشت داد براتون بذارم تو وبلاگ ! بخونید ذوق هنری رو حال کنید !!! (من دویست سال هم خودمو بکشم نمیتونم یه همچین قطعه زیبایی بنویسم!!!)

heart

بچه که بودی تا یه چیز خواستنی چشمتو میگرفت ، این دستات بودن که دراز می شدن به طرفش ! به قول سهراب " دست فواره ی خواهش می شد" یادته ؟

یه وقتایی دستات به اون خواستنی که می رسید یهو گر می گرفت . تموم جونت آتیش می شد و اشکات دیگه بند نمی اومد. تو که نمی دونستی "داغ" یعنی چی ... هاج و واج می موندی که "چی شد؟! مگه من چی می خواستم؟!"

چند بار دستت سوخت تا بفهمی که واسه هر چیزی خواستنی ، دستاتو پیش نبری ... اینم یادته ؟

اینارو گفتم تا بدونی که برای آدمای خواستنی که این روزا چشماتو پر می کنن ، دلت رو همینجوری بی محابا پیش نبری!!!

نمی خوای که اونم بسوزه ؟! ... می خوای ؟!

 

heart

نوشته شده توسط : رها

fd

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

دیدم هوای حج و زیارته گفتم یه قطعه در این مورد بنویسم!!! امیدوارم خوشتون بیاد!

 

مرا درسر هواي رفتن حج بود

از آن رو قبله گاه ديدگانت را گزين كردم

و از محبت جامه احرام پوشيدم

و گرد كعبه چشمت

به استغفار گرديدم

خداي عشق را لبيك ها گفتم

و بر سنگ سياه مردمانت

بوسه بنشاندم !

صفاومروه بين دو چشمت را

به پاي بوسه پوييدم

و گاه ذبح قرباني ...

دلم را قرباني راه وفا كردم

وبا مهر تو دل خود را زنده نگه داشتم !!!!

اي كعبه مقصود من !

من اذان هايم را از فراز گلدسته مهرتو

به گوش همه عالم مي رسانم

و نمازم را درمحرا ب عشق تو مي گـزارم

بر سجاده اي كه تار و پودش را ازتمناي تو بافته اند !!!

اي پس از خدا، خداي من

و اي پس از كعبه قبله گاه من

df

 

پ.ن :

یادم رفته بودها !!! به رها قول داده بودم اس ام اس هایی که واسه عید قربون برام اومده رو هم اینجا بنویسم!!! :

اين از طرف پسر عمه ام :

به كعبه گفتم تو هم خاكي منم خاك

چرا بايد كه من گرد تو گردم؟

جواب آمد تو با پا آمدي بايد بگردي

برو با دل بيا تا من بگردم!!!‌

 

اين هم از طرف دختر عمه ام :

آنگاه كه ابراهيم براي قرباني كردن چاقو را بر گردن اسماعيل نهاد

.

.

.

وحي آمد كه ابي جون بيخيال جلو دوربين مخفي هستي!

 

پسرخالم:

اين دو سه روزه كمتر علف بخور ! چاق ميشي انتخابت ميكنن!!!

 

اون يكي پسرخالم!!

پارسال دررفتي امسال ميخواي چيكار كني؟؟؟

 

بقيه شون هم تكراري بودن سه چهار ساله كه همون اس ام اس ها رو واسم ميفرستادن!!!‌

منم فرداي عيد براي اينكه حال همشون رو بگيرم اينو براشون فرستادم : (واسه رها هم فرستاده بودم)

اگه زنده اي اس ام اس بزن !!!‌(طرح آمارگيري از بازماندگان عيد قربان)!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  | 

 

تا حالا فكر كردیدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اگرخدا به حضرت ابراهیم امر می كردخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 به جای پسرش زنشو خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irقربانی كنه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

این مراسم هرسال باچه شكوهی تكرار می شد؟ خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir عید قربان مبارکخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اینم دخترخالست که من دارم ؟! اس ام اس زده میگه :

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاین جماعت گاو و گوسفند حالیشون نمیشه مراقب خودت باش !!!خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط سایه - رها  |